تبليغاتX
طفر -
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه

 

 

 

 

 

 

 

 

یادم می آید پیش دبستانی یا همان آمادگی که بودم قرار شد شبه نمایشی در یک سالن جلوی جمعیت اجرا کنیم که در آن نمایش هر کدام از بچه ها در نقش یک حیوان بودند و شعری در وصف احوالات آن حیوان می سرودند.خیلی جالب بود که آن وسط نقش " خر " را به من دادند و قرار شد شعری را از زبان جناب مستطاب خر ارائه کنم.این که چه شد نقش خر را به من دادند را بعد ها از زبان مادر گرامی فهمیدم ولی چیزی که بود و از آن موقع یادم می آید آن موقع اصلا برایم مهم نبود که دارم نقش خر را بازی می کنم و یا اصولا از وجه ی این حیوان شریف و با وفا و چموش آکاهی نداشتم.

 

طبقه تعاریف والده ی گرامی مسئولین برگزاری اعم از معلمان پیش دبستانی و باقی مسئولین به هر بچه ای که پیشنهاد " خر بودن " را می دهند از طرف خانواده با واکنش روبرو می شود و آخرین نفر نوبت به منی می رسد که قرار بوده در نقش پلنگ باشم! و  در آن مجال که والده صاحب اختیار بودند با تواضع تمام این نقش را برای پسر گرامی خود قبول کرده و هر روز این شعر را که نصفه و نیمه در یاد دارم با بنده تمرین می کنند :

 

الاغ بارکشم من

بارکشم و لشم من

گردش کنان تو بیشه

هیچوقت سردم نمیشه

.

.

.

.

.

 

بعد از اجرا هم به پاس بازی بی نظیر بسیار از ما قدر دانی شد و به دلیل بازی زیر پوستی مان همگی یکصدا در آینده مرا یک بازیگر خوب پنداشتند.

 

خلاصه اینکه ما را خر کردند تا خر بودن را قبول کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 23:5  توسط میلاد  |