تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

  

در یکی از برنامه های "تخت گاز" ، Top Gear که از بی بی سی فارسی پخش می شود وزیر راه و حمل و نقل بریتانیا دعوت شده بود.در قسمتی از گفتگو مجری برنامه از وزیر پرسید آیا فکر می کنید نصب دوربین های سرعت سنج تاثیری بر تعداد تصادفات و تخلفات داشته؟ وزیر با ارائه ی آماری سعی کرد سیر نزولی تصادفات را به اثبات برساند.وزیر چون با اصرار مجری در بی تاثیر بودن – یا کم تاثیر بودن – دوربین ها مواجه شد قضیه را اینطور عنوان کرد که ما در نقشه های شهری و بین شهری که در اینترنت ارائه می شود و یا از طریق پلیس در اختیار رانندگان قرار داده می شود محل قرار گیری تمام دوربین ها را مشخص کرده ایم، از طرفی در طول مسیر مرتباً وجود دوربین را هشدار داده ایم و در نهایت محل استقرار دوربین را چنان مشخص کرده ایم که از فاصله ی 1 کیلومتری قابل تشخیص است.حالا با این وجود اگر باز هم راننده ای توسط این دوربین ها جریمه می شود چه می شود کرد؟؟ که مجری در جواب دادن مستاصل ماند. در واقع این وزیر با این توجیه نشان داد که از این دوربین ها و وسایلی امثال آن فقط و فقط به عنوان بازدارنده استفاده می کند و هیچ دشمنی و خرده حسابی با رانندگان ندارد.

 

حالا بیایید به ایران و بروید توی یک اتوبان برون شهری یا درون شهری. فرض کنید با سرعت غیر مجاز رانندگی می کنید.وانگهی می بینید که پلیس با تابلو ایست شما را متوقف می کند.علت را که جویا می شوید می گوید سرعتتان غیر مجاز بوده.وقتی از محل قرار گیری دوربین سوال می کنی اشاره به درون یکی جوی آب به عمق 2 متر می کند که پلیسی با لباس غواصی و کپسول اکسیژن و یک دوربین سرعت سنج در آن به کمین رانندگان نشسته و سرعت آنان را ثبت می کند و هر راننده ای که شکار می کند انگار قهرمان المپیک شده  و با خوشحالی به افسرش بیسیم می زند که فلان ماشین را متوقف کنید.

 

اصولا برای مجریان قانون مقوله ی  ارشاد و بازدارندگی تعریف نشده و بلعکس به همه تفهیم شده که تمام کسانی که از قانون – حتی به سهو – تخطی می کنند مجرمانی هستند که باید به کمینشان نشست.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 1:54  توسط میلاد  | 

 

 

خیلی وقت ها درک فردی و اجتماعی از یک پدیده ی یکسان، متفاوت است.به عبارت دیگر نوع نگاه فرد به یک پدیده با نوع نگاهی که کلیّت و عرف جامعه به همان پدیده دارد در یک خط نیست.در نتیجه ی این تمایز، درجه و اعتبار آن پدیده نیز نزد فرد و جامعه متفاوت است.به طور مثال " موفقیت " را فرض بگیرید.خیلی وقت ها اختلاف ادراکی که از موفقیت، بین افراد و اجتماع وجود دارد آنقدر فاحش می شود که برای ارائه ی تعریفی از موفقیت واقعا دچار مشکل می شویم.برای من قبول شدن در کنکور شاید یک موفقیت بی نظیر، یک سکوی پرتاب به سمت پیشرفت و یک تحول بزرگ باشد، در عین حال در دید جامعه قبول شدن در دانشگاه لزوماً موفقیت بزرگی محسوب نمی شود یا موفقیت برای من مهاجرت به اروپا و زندگی و ادامه تحصیل در یک کشور با ثبات و پیشرفته است، در حالی که این موفقیت شما در نگاه جامعه و برای جامعه فی نفسه یک شکست محسوب می شود.اصولا اختلافات فرد گرایی و جامعه گرایی از همین جا نشأت می گیرد.می توان گفت تا بین فرد و جامعه تعاملی در راستای بوجود آوردن زمینه موفقیت برای یکدیگر نباشد این دو در تعارض با هم قرار می گیرند.

 

بنده شخصا حاضر نیستم از موفقیت شخصی ام برای موفق بودن جامعه ام بگذرم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:14  توسط میلاد  | 

 

 

خانه ی وبلاگ نویسان بوشهر قدمتش زیاد است.تا آنجا که من می دانم سال 82 برای ثبتش اقدام شده و حالا کی اعتبار نامه اش آمده اهمیت زیادی ندارد.با یکی دوتا سرچ متوجه شدم که خانه(باشگاه) وبلاگ نویسان تهران سال 85 ثبت و راه اندازی شده است و این یعنی 3 سال بعد از خانه ی ما.اصولا هیچوقت قدمت نمی تواند نشانی از برتری باشد، اما قدر مسلم یکی از پارامتر های اصیل بودن قدمت است.این که ما 3 سال زودتر از پایتخت صاحب یک محلی برای اجتماع وبلاگ نویسانمان شده ایم یعنی ما یک قدم در این عرصه جلوتر بوده ایم، بله...متاسفانه فقط بوده ایم و حالا یک قدم که جلو نیستیم هیچ، چندین قدم عقب مانده ایم.خانه وبلاگ نویسان پایتخت در حال حاضر کلاس های متعدد آموزشی در زمینه های مختلف از جمله عکاسی و آی تی برگزار می کند.این باشگاه شورای منسجمی دارد و البته بودجه ی خوبی.اعضا مرتباً با تشکیل جلسات به رتق و فتق امور مشغولند.باشه...باشه قبول! آنجا پایتخت است، مرکز ثقل امکانات مملکت.تازه من شنیده ام این خانه تحت پوشش شهرداری تهران است.اما که چه؟ این دلیل می شود که ما با این خیل عظیم وبلاگ نویس در استان هنوز در نهایت 20 نفر عضو فعال داشته باشیم که از این 20 نفر فقط شاید 10 نفرشان ذره ای دل مشغولی مسائل خانه را دارد؟ این دلیل می شود که برای تشکیل یک جلسه برای امور خیلی حیاتی خانه منتظر فرج و معجزه باشیم؟ این دلیل می شود که خانه فقط و فقط بشود یک بهانه برای دور هم بودن -  که همین باعث بسته شدن در خانه بر روی جذب اعضای بیشتر شود - ؟ این دلیل می شود با گذشت 6 ماه از انفصال شورای مرکزی قبلی هنوز یک همت برای تشکیل شورای جدید وجود نداشته باشد؟ این دلیل می شود که ما هیچ تلاشی برای جذب وبلاگ نویسان بیشتری برای خانه نکنیم؟.........خوب لابد دوستانی که فعلا افسار امور در دستشان هست دلیل های قانع کننده ای دارند.

 

انفعال به حدی رسیده که امروز که در آستانه ی روز وبلاگ و وبلاگ نویسی قرار داریم هیچ خبری از بزرگداشت یا اجتماعی در خانه وبلاگ نویسان نیست.مثل این می ماند که مادر و پدری روز تولد فرزندشان را فراموش کنند.....بله، درد زیاد است رفقا...

 

خیلی ها آمدند و رفتند، دیدند که نه!! اینجا جای ماندن نیست، و چه حیف اگر از دستشان نمی دادیم. خیلی ها هم هستند که نزدیک نمی شوند.فکر میکنند جایی ندارند.

 

به هر حال دوستان اگر سریع تر به فکر سر و سامان دادن به این خانه  نباشند ممکن است با موازی کاری روبرو شوند و یک موقعی خبر به دستشان رسید که بله...خانه وبلاگ نویسان دیگری در کنار این خانه ی کهنه و مریض راه اندازی شده که مطمئن باشید آن روز نه خانه ی جدید موفق خواهد بود نه خانه ی کهنه.

 

*** خوشحال می شوم که دوستان اعضا، در وبلاگشان راجع به این موضوع نظرات خودشان را ارائه کنند.مخالفت کنند،حمایت کنند،توضیح بدهند،توضیح بخواهند.فقط از رکود خارج بشید دوستان.

**این متن فقط ادای دین است

 

* مطالب مرتبط :

 

هادی – خانه توی هوا

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:39  توسط میلاد  |