تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

عشق یعنی کلاه قرمزی ؛ آنجایی که از همه جا مانده و از همه کس رانده رو به آقای مجری می گوید : کاشکی دایناسورت بودم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:35  توسط میلاد  | 

 

 

پدر می گوید آن موقع فقط خانواده هایی که دستشان به دهنشان می رفت می توانستند آب انبار بزنند توی حیاطشان.بقیه مجبور بودند برای دست یافتن به آب آشامیدنی بروند سر مخزن " اُندُر بُندُر " و یکی دو گالن 20 لیتری به محل زندگی بیاورند.می گوید آغا (پدربزرگ بنده) که وضعش بهتر شد تصمیم گرفت یک آب انبار بزند توی حیاط.کرسی جلوی بنا را خاکبرداری می کنند به عمق 2 متر و کف و دیوارش را ساروج می زنند.می گوید آغا آب انبار را با یک تیغه به دو قسمت مجزا تقسیم کرد و گفت: یکی برای خودمان، یکی هم برای مردم که بیایند روزی یک گالن ببرند.خدا بیامرزتش...

پدر افسوس می خورد که چرا آن موقع ها دوربین نداشته که عکس بگیرد از آب انبار و خانه - می گوید ما هر چه 1 تومنی و 2 تومنی جمع می کردیم می گذاشتیم برای سینما رفتن.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:14  توسط میلاد  | 

 

 

مردی را دیده بود که می کوشید برای حلق آویز کردن خود، ازهمان ریسمانی استفاده کند که توسط مرد دیگری بکار برده شده بود تا خود را به درختی در میدان دهکده دار بزند.ولی ریسمان به دلیل پوسیدگی پاره شد و مرد بیچاره در حال جان کندن، در مسیر خانم هایی افتاد که از مراسم مذهبی باز می گشتند.مرد زنده ماند، ولی زنان بدون اینکه متوجه شوند کیست و چرا در مسیر آنان به زمین افتاده است، با چوبدستی او را کتک زدند.مرد را به تخته شکنجه بستند و به شدت آزار دادند.سپس او را زیر باد و باران رها کردند و رفتند.

 

 

این تهیدستان چنان بد اقبال هستند که اگر روزی قرار باشد فضولات انسانی واحد پول جهانی شود، همگی بدون سوراخ مقعد به دنیا می آیند!

 

 

 

 *مارکز

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 10:12  توسط میلاد  | 

 

 

می شود گفت که انسان ها علاقه مندند رفتارهای خود یا دیگران را به کسی یا چیزی نسبت دهند. به طور مثال افراد علاقه مندند موفقیت های خود را به عوامل درونی نظیر هوش و استعداد خود نسبت دهند و شکست های خود را به عوامل بیرونی مثل کمبود امکانات ( نوعی فرافکنی یا همان  projection). البته بر عکس این قضیه هم صادق است و آن هنگامیست که می خواهیم در مورد دیگران قضاوت کنیم.یعنی افراد علاقه مندند موفقیت های دیگران را ناشی از عوامل بیرونی و شکست های شان را به عوامل درونی آن ها نسبت دهند که البته گمان می کنم  این مورد دوم بیشتر بین بانوان محترم رایج است.

آقای  " جورج کلی " از این موضوع با عنوان " تئوری اسناد " نام می برد.در واقع می توان گفت با این کار افراد برای کار های خود اسناد توجیهی می آورند.

در نگاه اول شاید این تئوری جلوه ی خوبی نداشته باشد؛ چرا که می توان گفت غرور و فرافکنی اصفات غیر قابل انکار این تئوری اند. اما در واقع این طور نیست. از این تئوری برای موفقیت در کارها می توان به نحو مطلوب استفاده کرد. اگر کسی عوامل موفقیت خودش را تنها به خود اسناد نکند یعنی این موفقیت را به عوامل درونی و بیرونی نسبت دهد می تواند با کوشش بیشتر سهم درونی عوامل را که به خود او وابسته است افزایش دهد و موفقیت بیشتری کسب کند .

فی الواقع بهترین کار ممکن اینست که ما عکس این تئوری حرکت کنیم، یعنی موفقیت ها را به عوامل بیرونی و شکست ها را به عوامل درونی ربط دهیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:43  توسط میلاد  | 

 

 

روزهای آرام و روانیست.البته نه به این معنی که روزهای خوبیست.بیشتر می توان گفت که فرموله است و مسیر خودش را می رود و یا باید برود.تمام وقت بیداریم به کاف ها اختصاص دارند.کامپیوتر، کتاب، کلاس...باران هم خوب می بارد.همه را غافلگیر کرده است از این زود باریدن.پارسال همه چشمشان به آسمان خشک شده بود تا بلاخره نیمه های آذر سر و کله ی جناب باران پیدا شد.بزودی روزها شتاب بیشتری پیدا می کنند. سال هاست که در نیمه ی دوم پاییز این مسئله نمود پیدا می کند.اغلب هم چون حال و حوصله ی دویدن دنبال روزها را ندارم می گذارم بروند پی کارشان.بعد از آن تصفیه ها ی دوستانه! حاشیه های دور و برم هم کمتر شده اند که نشان از موفقیت کار است.آدم تا به مشکلی بر نخورد هیچ گاه به مدیریت روابط روی نمی آورد چون اغلب با دید منفی به این قضیه نگاه می کنند و طرف را آدم بی رحم و منفعت طلبی می دانند.اما جالب اینجاست که بنده از همین سواری مفتی دادن خسته شده بودم.

مدتی است یک بازی جالب پیدا کرده ام.حتما با افراد زبون باز که می خواهند یک طوری از شما سودی ببرند مواجه شده اید! با چنین آدم هایی که برخورد می کنم – که تعدادشان هم کم نیست – اجازه می دهم فکر کنند که دارند با یک گلابی صحبت می کنند و دست آخر آنچنان پاتکی می زنم که........ به من که خیلی می چسبد.البته این بازی رابطه ی مستقیمی با تیزهوشی و هنر بازیگری شما دارد، هرچه بهتر بتوانید نقش گلابی را بازی کنید در آخر حال بیشتری می برید.

خداوند مرا به راه راست هدایت کند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:32  توسط میلاد  | 

 

 

البته من همه ی کارهای منیرو را نخوانده ام و شاید بی انصافی باشد ابراز عقیده، اما خوب فکر می کنم خواندن " کنیزو "  یا " کولی کنار آتش  " برای فهم شاکله ی فکری نویسنده کافیست.شناخت من از منیرو بر می گردد به روایت بزرگتر ها مثلا پدر که با منیرو هم سن است و در شیراز توی یک دانشگاه درس خوانده بودند.یا چند تن دیگر از آشنایان نزدیکش که به هر حال توصیفاتی از ظن خود داشتند.خانواده های روانی پور هنوز ساکن بوشهرند.حتی در همان محله ی جُفره هستند. معمولا در مورد نویسنده اینطور است که هم می توان از طریق کارهایش خط مشی فکریش را شناخت و هم از طریق طرفداران و سینه چاکان وی.از نظر من منیرو طرفداران جالبی ندارد.این را از چند نفر دیگر هم شنیده ام.البته اینطور در ذهن من جا افتاده که منیرو – مثل خیلی های دیگر از جمله نجف دریابندری – به بوم خود پشت کرده، گرچه گویی فضای کارهای او فولکلور است.چوبک همیشه برای من مقدس بوده اما از اینکه می بینم منیرو هم سعی می کند/کرد پای کارهایش را به اندازه ی پای کارهای چوبک دراز کند کمی حس بدی دارم.البته منیرو همیشه آنقدر فضای زنانه و در واقع زنانگی را در کارهایش غلو می کند که کارهایش را به شدت محدود می کند و می شود یک افراط محسوس را از بطن کارهایش تشخیص داد و این افراط از جنس افراط چوبک نیست.خدا را شکر!...

امان از دست این جایزه ی گلشیری....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 12:14  توسط میلاد  |