|
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
|
اوریجینال سین ( Original sin ) یعنی شب عاشورا بروی توی این کوچه پس کوچه ها و دم این تکیه ها و چشمت به جمال این خانم ها روشن بشود.
صدایت که می کنم دستت را بلند می کنی و میگویی : حاضر.بعد هم یک " های هیتلر" می دهی و خبردار می ایستی و چشمت را به لبهای من می دوزی تا بگویم " برای پیشوا، آزاد ".
برای پیشوا، آزاد.
یک حیاط خلوت آنورتر مال توست.تویش تا چشم کار می کند از زمین و زمان کاکتوس آویزان است.آن یکی هم که تازه گل داده مثل گونه های تو.
خوراکت امانوئل اشمیت بود و ریچارد براتیگان.می گفتی این 2 تا همزاد من اند.
اینجا توی جوی روبروی خانه تان یک آب زلال جاری شده امروز.نمی خواهی یک قایق کوچک کاغذی درست کنی برایم؟
در سال جاری تاکنون 130 دستگاه مستراح هوشمند در میادین بزرگ کشور به بهره برداری رسیده.
* شورای اطلاع رسانی دولت در وبلاگ طفر- بخش حمایت از مستراح سازان
آقا جان حواستان باشد پس فردا نگویید استان ما برف نمی بارد!! بخدا با چشم های خودم دیدم.برف بود.برف!
جاده را هم داشتن با گریدر تمیز می کردن!حالا تصور کنید چقدر بود!! بوشکان و ارم برف آمده.تا خانه ی ما هم فقط 2 ساعت و نیم ناقابل فاصله دارد.
همین الان ماشین را آتش کنم 3 ساعت دیگر آدم برفی ام را ساخته ام با 2 تا هویج.یکی برای دماغش.یکی هم برای بیلاخ به تمام کسانی که پز برفشان را به ما جنوبی ها می دهند.
توی دانشگاه بحث بود که تعطیلی دانشگاه آزاد یک حرکت سیاسی جبهه ی رفسنجانی برای هرچه بیشتر مغشوش جلوه دادن وضع رفاهی مملکت بوده.چون واقعا در برخی استان ها این تعطیلی ها بی مورد بوده.
به هر دلیلی بود برای من یکی خیلی به جا بود.خداوکیلی اصلا آمادگی روحی ! کافی برای رفتن سر جلسه تحلیل سازه نداشتم.
روحمان شاد شد.
خدایی بچه گی های این دوره زمون با بچه گی های ما فرق دارد.همانطور که بچه گی های ما با بچه گی های پدرانمان فرق می کند.کیفیت زندگی ها خیلی بالا رفته.این در حالیست که در یک کشور در حال توسعه و نه توسعه یافته زندگی می کنیم.کیفیت مشکلات هم بالا رفته.بیچاره های امروز به مراتب بیچاره تر از بیچاره های دیروز اند.
همیشه از نگاه کردن به گذشته فرار کرده ام.گذشته ای که بیش تر از آنکه بشود از آن عبرت گرفت , نکوهشم می کند.ملامت می شوم.
ای بابا...
کی می شود ما هم مثل آدم حسابی ها وقتی به گذشته مان فکر می کنیم چشممان برق بزند و افسوس لحظات خوش سپری شده را بخوریم.
عمق فاجعه آنجاست که شب موقع خواب آدم صدای تلویزیونش را بلند کند تا احساس تنهایی نکند.
عمق فاجعه جای دوری نیست, صدای خس خس گلویش از همین نزدیکی ها می آید.
ابتدا بروید پایین وبلاگ و روی کلید " Music On " یک کلیک ناقابل کنید و سپس برگردید اینجا را بخوانید تا این آهنگ 700 کیلو بایتی لود شود.
به اعتقاد من کاوه یغمایی با ارائه آلبوم Cold Silence هم توانست بلاخره خود را به عنوان جانشین به حق پدرش معرفی کند و هم توانست موزیکش را به عنوان یک راک و هارد راک قابل قبول به علاقه مندان این سبک تحمیل کند.بعد از کارهای نه چندان جالبی که کاوه یغمایی ارائه کرد این کار را می شود گوش داد و گاها لذت برد از آن.شاید لذتش بخاطر موجی است که این اهنگ ها ما را می برد به سراغ راک های قوی کویین و یا اسکورپیون و یا راک برایان آدامس و همه ی این ها در حالی است که در بیشتر آهنگ ها تم شرقی آن حفظ شده.
به اعتقاد من هنوز هم " اوهام " یکه تاز موزیک راک ایرانیست.یک دلیلش اینست که بعد از جنجال هایی که بخاطر مجوز اولین آلبومشان بوجود آمد و بلاخره هم مجوز نگرفت دیگر این گروه فرا مجوزی کار می کند و دیگر خیالش از بابت مجوز راحت است چون آهنگ هایشان را در استودیو های تورنتو و برلین ضبط می کنند و همانجا هم مقداری سی دی منتشر می کنند و بعد از مدتی آهنگ ها را می گذارند برای دانلود روی پرتالشان.
دلیل دیگرش متن های قوی است.تمامی متن های اوهام تاکنون غزل های حافظ و مولانا بوده و غنای بسیاری بالای محتوایی و موسیقیایی غزل های این دو شاعر شهیر نمای بسیار بی بدیلی به راک اوهام می بخشد.
اگر خواستید آهنگ های دیگر کاوه یغمایی را دانلود کنید بروید به اینجا . آهنگ های " اولین حرف " – " می بینمت هنوزم " – " نسل سوخته " و " تب صفر " پیشنهاد می شود.
آهنگ لود شد؟
تشابه شخصیتی خانم های ایرانی طبق آخرین کشفیات :
مهربون ولی مغرور!
باور نمی کنید؟ بروید قسمت about me پروفایل همه ی خانم ها رادر 360 یاهو ببینید.
پ.ن : خنده به مقدار متنابه...
بعد نوشت :
برای اینکه عدالت رعایت شده باشه و تهمت تبعیض نژادی به ما نچسبه یک تشابه شخصیتی برای پسرهای ایرانی هم ذکر میشه :
باحال و خوشتیپ !
بازهم اگر باور نکردید می توانید به محل فوق الذکر مراجعه کنید.
پ.ن : لبخند ملیح...
سوخت هسته ای
تریلرهای غضنقفلی وار حامل سوخت هسته ای لنگ لنگان و تلو تلو خوران از جلوی چشمان ما پر کشیدند و به طرف نیروگاه رفتند تا تحفه ی روس ها را به مقصد برسانند.
ما عازم دانشگاه " از هفت دولت آزاد " بودیم که چشممان به جمال سوخت هسته ای روشن گردید.یکی از دوستان می گفت بچه ها بی زحمت حواستان به تخلی گاه هایتان باشد که مبادا اختلاف فشاری بوجود آید.نمی شود به این حلبی کهنه های روسی اعتماد کرد.زد و ترکید و همه مان هسته هسته شدیم.دیگری سرش را از پنجره ی اتوبوس بیرون برده بود و رو به آسمان دست هایش را تکان می داد. می گفت حالا گوگل ارث دارد نشانمان می دهد.همه ی ماهواره زوم کردن روی ما.
ای آقا ..... غمی نداشتیم رفتیم بزی خریدیم.
یلدا بازی
این گلابتون خیلی انسان مارمولکیست.ما را به یلدا بازی با موضوع اعتراف دعوت کرده.تا حالا ده ها بازی به وبلاگش آمده مثلا بهترین خاطره هایتان را بنویسید یا تاثیر گذارترین چیزها در زندگی تان را بنویسید و ایشان توی هیچکدام از این بازی ها بنده را دعوت نکرد تا نوبت به بازی اعتراف رسید دستش را به سمت ما اشاره کرده که یالله اعتراف کن!
باشد جانم ما اجابت می کنیم چون فقط از خدا می ترسیم که قربونش بروم او هم به نهان و آشکار ما آگاه است.
ولی چیزی که هست من نمی دانم چند بار باید اعتراف کنم که چهارم دبستان بودم و یک شب سرد زمستانی خودم را خیس کردم و بعد هم که از خواب بیدار شدم و والده از ما می پرسد این چیست و من هم با قیافه ای روشنفکرانه می گویم نوشابه!
خوب آدمی است دیگر پیش می آید گوشی تلفن را ورداشتیم شماره ی دوست احمقمان را گرفتیم و هرچه از دهنمان درآمد اعم از پدر و برادر بارش کردیم و یک لحظه دیدیم ابوی دوستمان می گوید پسرم من پدر رضا هستم چند لحظه گوشی!!
می دانید خیلی از رفاقت هایم را بدون دلیل مهمی بهم زده ام، البته پشیمان نیستم اما امروز می توانستم هنوز بیش از این بیشمار دوست داشته باشم.اعتراف می کنم که برایم داشتن دوست های زیاد خیلی مهم است.دلیلش اینست که می دانم جای هر دوست کجاست و چطور باید با هر دوست کنار آمد.
اعتراف می کنم که توانایی داشتن دوست های فراوان را در ازای نابود کردن 3 سال زندگی آنهم در یک برهه ی خیلی ارزشمند بدست آورده ام.
اعتراف می کنم که در صراحت گاهی تند روی می کنم.کافیست 1 کلمه زور بگویید. فاتحه ی شخصیت خود را خوانده اید!
اعتراف می کنم که زیاد اهل اعتراف کردن زبانی نیستم.به عمل بیشتر پایبندم.
برادران میثم میرزنده دل و محمد شاه حسینی و خواهر گرامی آیدا داوری و اگر صلاح دیدند در این بازی شرکت کنند.
یک مطلبی , شعری, جمله ای می نویسی به فردی برای اظهار نظر نشان می دهی. شروع می کند به ایراد گرفتن.آقا تشبیه ها و کنایه هایت کلیشه است. آقا دستور زبان را رعایت نکردی.آقا اضافه گویی در نوشته ات موج می زند.آقا .....
فردایش یک مطلبی با همان قد و قواره می بری پیش همان یارو اما این بار نمی گویی مال خودت است! می گویی مال فلان نویسنده ی شهیر است. آقا به به ! این نویسنده ی گران سنگ چه کرده با این نوشته اش؟ پس کجا بوده این مطلب تا به حال که ما ندیدیم؟ به به تشبیه هایش را می بینی؟ خداست..خدا!..راوی می تازد در نوشته آقا.
فرق آن دو نوشته فقط اسم نویسنده شان است! همین. به راحتی یک اسم بزرگ بر روی کیفیت کار تاثیر می گذارد. عقلشان دیگر به چشمشان است یا اصلا بود!
حال آدم به هم می خورد.
خدایا
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا ميدانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانهاي است.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوهگرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل طوفانها هستم، به من ديدهاي عبرتبين ده، تا ناجيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند ميدهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.
خدايا! ميخواهم فقيري بينياز باشم، كه جاذبههاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد، و بند بند وجودم از شدت درد صيحه ميزند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خسته ام، پير شدهام، دلشكستهام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس ميكنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع ميكنم، و ميخواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
خدايا! به سوي تو ميآيم، از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.....
"شهید دکتر چمران "