تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

خب انگار امروز روز تولد ماست.

30 آذر!

 

 

 

چقدر هم که مصادف شده با اعیاد مختلف.

جان؟ ادرس برای هدیه تولد می خواهید؟ نه جانم ما که راضی به زحمتتان نیستیم.همان تبریک خشک و خالی و اگر خانم نیستید!! همان ماچ کافیست.انشالله که زنده باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:9  توسط میلاد  | 

 

 

یادم نمی آید شاید قبل تر ها هم راجع به " نخل های وحشی " ویلیام فاکنر نوشته باشم.اما مطمئنم که اگر نوشته ام در پایانش سوالی مطرح کرده ام.سوالی که هنوز جوابش را گیر نیاورده ام.

اگر خوانده باشیدش با دو داستان به ظاهر مجزا با نام های " نخل های وحشی" و "پیرمرد" مواجه شده اید که در لابه لای هم تعریف و توصیف می شود.این داستان ها در نوع روایت و اتفاقات گاها مشابهت هایی دارند.

حالا سوال اینجاست که آیا یکی از این دو داستان ادامه ی دیگری اش نیست؟ یا احیانا از شکم دیگری در نیامده؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:16  توسط میلاد  | 

 

 

آداب تخلی !!

 

 

"نشستن روبروی خورشید و ماه در موقع تخلی مکروه است ولی اگر عورت خود را به وسیله ای بپوشاند مکروه نیست. و همچنین در موقع تخلی, نشستن روبروی باد و در جاده, خیابان, کوچه, درب خانه و زیر درختی که میوه می دهد, مکروه است؛ و چیز خوردن و توقف زیاد! در مکان تخلی و تطهیر کردن با دست راست نیز مکروه می باشد.همچنین است حرف زدن!! در حال تخلی؛ ولی اگر ناچار باشد یا ذکر خدا !!!! بگوبد کراهت ندارد. "

 

 

 

توضیح المسائل – محمد تقی بهجت !!!

 

 

از این بعد هر وقت خواستید بگویید " ......... روی یارو "  بگویید " تخلی کردم روی یارو " که محترمانه تر است.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:30  توسط میلاد  | 

 

 

یک دید تک بعدی نقطه ضعف بزرگی برای آدم محسوب می شود.این دید کاملا ناقص است و در بیشتر مواقع محکوم به شکست.مدیر های قدرتمند نون چند بعدی بودن ذهنشان را می خورند.کافیست موقع تصمیم گیری در هر مورد اولین راهی را که به ذهنمان می رسد بهترین راه ندانیم و بازهم بیشتر قضیه را دنبال کنیم.البته ذهن هر فرد تا اندازه ای کشش پریدن به زوایای مختلف یک مسئله را دارد و نیاز مبرم به آشنایی با افراد مختلف - با دیدهای گوناگونی که شاید هیچوقت به ذهن ما خطور نکرده - در این مورد حتما وجود دارد.حتی تبادل زوایای دید در یک خانواده هم بسیار ناکافیست.دلیلش هم اینست که در خانواده ها تشابهات ارزشی و هنجاری بسیار زیاد است و همین قضیه باعث محدود شدن نگاه های مختلف می شود.

نمونه ی خوب و البته ایده آلی که می توان برای این قضیه نام برد " فیلسوف ها " هستند.برای دادن یک نظر کلی در باب مسئله ای به کند و کاو انسان ها و طبیعتشان می پردازند و از هر راه و بیراهه ای به موضوع هجوم می برند تا بتوانند نظر جامعی ارائه کنند.

قضاوت نیز همینطور است.به تعبیری قضاوت کمال آزمون تصمیم گیری برای افراد است.

چطور امکان دارد بدون آمادگی های کافی به جنگ این امتحان برویم؟ مسلما این کار اشتباه بزرگ و غیر قابل جبرانیست.اگر توانایی قضاوت نداریم بهتر است از این کار پرهیز کنیم.البته جرئت قبول نداشتن توانایی قضاوت را اکثرمان نداریم.قضاوت یعنی برائت از تعصب و تک بعدی نگری.همین پارامتر ها هستند که عدالت را رقم می زنند.اگر مجبوریم قضاوت کنیم حکم قطعی برای طرفی صادر نکنیم چرا که با این کار- در صورت نیاز بازگشت به عقب -  تمام پل های پشت سرمان را خراب کرده ایم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:0  توسط میلاد  | 

 

 

خانم عزیز این سانتامانتالسیمی که شما از آن صحبت می کنید دورانش گذشته.دیگر این سراشیبی ها و سربالایی های تند را با تونل رد می کنند.

 

 

نگاه یک مهندس به هنر و ادبیات

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:32  توسط میلاد  | 

 

 

 

 

" این آسیه از اون چاچولبازاس که لنگه نداره. هزار تا چاقو می سازه ه یکیش دسه نداره.مگه ندیدی زنیکه سربازی اونروز سر این دندونای عاریه جلوی اونهمه آدم چه پیسی سر من در آورد؟ جون لنگش مگه من ندری می خواسم؟ پولشو می دادم.مثه آدم بهش گفتم دندونارو بده به من ببرم به یه نفر هس نشون بدم بذاره تو دهنش ببینه اگر خورد خب هر چی دیگرون پول روش کردن پولشو بگیر.واه! واه! اینو نگو بلا بگو.زنیکه جنده پیش سر و همسر یه الم شنگه ای راه انداخت که اون سرش نا پیدا. آخرش چی؟ خاک بسر خرش بکنن. برد خونه ابرام فروخت چار تومن. اگه بمن میفروخت که بیشتر می خریدم."

کلثوم زیر گوشش را خاراند و پیش خودش خیال کرد :

 " تو خودت از اون چاله سیلابی  های بی چشم و رویی هسی که صد تا آسیه رو می بری لب رودخونه تشنه بر می گردونی. بنظرم یادت رفته که واسیه یه کلاگیس بید خورده چه جنغولک بازی سر خود من در آوردی! "

 

 

صحنه ای از داستان پیراهن زرشکی از مجموعه داستان خیمه شب بازی اثر صادق چوبک

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:5  توسط میلاد  | 

 

 

روزهای بد

 

روزهای بد

 

روزهای بد 

 

روزهای بد همینطور سرازیرند.تو را به خدا اگر به خوشی برخوردید زیاد خودتان را نترکانید که پشتش یک تو سری مشت می خورید.اگر لحظات خوشی داشتید, آرام و با تمانینه بخندید.قهقه نزنید تورا بخدا فکر می کنند....اوه...عجب آدم شاد و بی غمی...ببین چه جوری فکش را در ابعاد مختلف می چرخاند.کسی این روزها چشم دیدن شادی کس دیگر را ندارد.حق هم دارند.همه مغلوب غمند....ماهم.

 

اگر لحظات خوشی داشتید خودتان را بگذارید جای کسانی که شاید ندارند این موهبت را.بعد به آرامی خوشی کنید.یک خوشی با درایت و عاقلانه.که به هر حرف کاملا توجه می کند و اگر خنده دار بود با یک محافظه کاری می خندد.مبادا بفهمند که در آن لحظه شما بیخیال غم هایتان شدید و دارید کمی آن ها را فراموش می کنید.اگر اینطور شود تاوانش را می دهید و  این چرخه برای همه و همیشه ادامه دارد.مطمئن باشید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:47  توسط میلاد  | 

 

 

پشت پیچانک باد یک خال است

 

هرچه باشد مال من است

 

تو می گویی

 

هرچه بود مال جفتمان

 

من می گویم

 

خال بود تک اسپیک

 

همه اش مال باد بود

 

زمان می گوید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:11  توسط میلاد  | 

 

 

من نمی دانستم! توی چند تا از این کتاب های درسی تازه چاپ دیدم.انگار طرح حذف "الف مقصوره " اجرایی شده.  " حتی " را به این صورت "حتا " و  یا مثلا مستثنی را به این صورت " مستثنا " اما انگار اسامی را هنوز به همان صورت می نویسند مثل موسی, عیسی ....

 

با این تصحیح ها در زبان فارسی خیلی موافقم.هرچقدر تشابه های زبان فارسی و عربی کم شود بهتر است.بحث خصومت با عرب ها نیست.مساله اصالت زبان است که باید حفظ شود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:0  توسط میلاد  |