تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

ژان محبوبم

 

سلام

 

نامه ی ماه گذشته ی تو را خواندم.باور نکردنی بود.تمام گفته های تو خلاف عقل است.راستش را بخواهی من در حین خواندن نامه "واچلقیدم" و دچار نوعی " اشکم رو "  حاد شدم که فقط یک قدم تا وبا فاصله دارد. روح من از گفته های تو " خَمپیسک " زد و در آن لحظه احساس کردم که می توانم با یک ضربه ی " کَنگیزه " سیلاخی به قطر "کنگ " مربوطه در زیر " کُمَت " ایجاد کنم که اسباب " حُقّ و بلوغ " تو را فراهم کند. تو مرا متهم به "کُلکی پوشیدن " کرده ای. پس " چیش کوروت " کجا رفته؟ مگر این " کوت پاتلون " را نمی بینی؟

ژان....ژان....ژان....نمی دانی بعد از خواندن نامه ات چه به روز من آمده. سرم " سُردی بُردی " به دیوار خورد و گفت " غَنگ".

 

البته من زیاد به " گول دادن " های تو توجهی نمی کنم چون که از قدیم الایام گفته اند : مرخ هر چی پاپسک می کنه، خاک تو سر خوش می کنه.

 

من زیاد از تو انتظار نداشتم و نخواهم داشت حتما شنیده ای که می گویند " معرفت خر یا گوزن یا لغت!"

 

خودت هم می دانی که برای من کیس های متنوعی وجود دارد.آنهم در دیار فرنگ که " غِلّگ " کرده از دختر.

 

مکه نشد مدینه، زینب نشد سکینه

 

اگر فکر کرده ای من عاشق آن صورت " مهچه بسته " هستم .کاملا در اشتباهی.من اخیرا به این نتیجه رسیدم که دختر های فرنگی " چه سرشون بزنی چه درشون "! پس خیلی " دور ورندار " .

 

 

قربانت

 

 

 

* ترجمه ی بدون اشکال این متن - برای غیر بوشهری ها - ۱۰۰ "چوغ" جایزه دارد!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:4  توسط میلاد  | 

 

 

 " اینجانب امضا کننده ی ذیل دکتر پ.... انترن سابق بیمارستان های ..... گواهی می کنم که دوشیزه ب... را معاینه کرده ام. دوشیزه ی مزبور  به اختلالات روانی از جمله : حمله ، آشفتگی، عدم ثبات قوه محرکه، تیک و تشنجات آگاهانه مبتلا می باشد ولی قادر به نظارت بر آن ها نیست. این اختلالات در حال افزایش است و مانع از آن می باشد که بیمار زندگی اجتماعی عادی خود را در پیش بگیرد. تحت مراقبت قرار دادن این بیمار طبق قانون سال 1838 درباره ی بستری شدن ارادی، ضروری است " .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 11:35  توسط میلاد 

 

 

یکجایی همین دور و برها مرد خسته ای به تیر برقی تکیه داده.کارش شده نگاه کردن به تیر برق روبرویی و محاسبه ی انحراف از عمود تیر.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 18:35  توسط میلاد  | 

 

 

وارد دفتر می شوم توی اتاق نظارت بر دفاتر و امور متقاضیان آقای ایکس پشت یکی از دو میز نشسته.اتاق خالیست و جز من و  او و صدای آنطرف خط کس دیگری در اتاق نیست.صدای آنطرف خط ( بخوانید خانم آنطرف خط ) یک چیزی می گوید که آقای ایکس در جواب می گوید نه عزیزم رد " دبیت کارت " ها را فقط در صورتی می شود گرفت که یا نامه از قاضی داشته باشی یا کسی توی آگاهی. ما از اینجا نمی توانیم بفهمیم کی با دبیت کارت تماس گرفته.طرز صحبت و اداهای آقای ایکس تا حدودی نسبت طرف را با وی مشخص می کند.بعد آنطرفی یک شماره موبایل به آقای ایکس می دهد از وی می خواهد بگوید که صاحبش در تاریخ فلان به چه شماره هایی اس ام اس زده! آقای ایکس هم خواهر و مادر شماره تلفن را به خانم پشت خط می دهد. چند خط دیگر را نیز به همین منوال بی ناموس می کنند و بعد آقای ایکس متوجه من می شود که 20 دقیقه است دارم سوت می زنم.از صدای پشت خط خداحافظی می کند و....

با لبخندی رو به من می گوید راستی کار شما هنوز انجام نشده اگر امکانش هست فردا مراجعه کنید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 6:9  توسط میلاد  | 

 

 

بزودی یک فوتو بلاگ راه می اندازم. فعلا مشکلم یک دوربین پدر و مادر دار است البته منظور پول دوربین است وگرنه چیزی که زیاد پیدا می شود این روزها دوربین با پدر و مادر است.

خیلی مسخره است مثل اینکه بگویی می خواهم بروم دوچرخه سواری اما دوچرخه ندارم.

 

اینهم یک سری عکس با دوربین قرضی.

 

کوچه های محله ی کوتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوچه های محله ی کوتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لنج صیادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر سایز بزرگ ترش را می خواهید اینجا و اینجا و اینجا هستند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 19:51  توسط میلاد  | 

 

 

خوب طبیعیست وقتی یارو از زندگی یکجا نشینی تلپی افتاده توی زندگی مدرن نمی تواند خودش را تطبیق بدهد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:44  توسط میلاد  | 

 

 

نمی خواهم 200 سال بعد بگویند جرقه ی جنگهای دوم صلیبی از پشت کامپیوتر من خورده است.اما خداوکیلی بدون تعصب بخواهید نگاه کنید هر دینی یک سری چیزهایی دارد که خیلی خنده دار است.البته برای بی طرف ها.وگرنه کسی که خودش معتقد و متعهد به آن دین است مسلما یکجوری توجیه شده است.

 

مثلا این قضیه ی اعتراف پیش مرجع دینی و بخشش گناه بصورت مایکروفری خیلی مضحک است که البته طرفداران زیادی هم دارد و هم دارد پیدا می کند.

تو هر غلطی دلت می خواهد بکن بعد بیا پیش من اعتراف کن من تو را می بخشم اینهم 1 دنگ از بهشت به نامت. برو خوش باش.فردا باز هم همین آش و همین کاسه.آنقدر این قضیه مضحک است که دست مایه ی فیلم های طنز بسیار زیادی هم شده است.

 

 

هی روزگار

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 21:22  توسط میلاد  | 

 

 

 

اسمی را که خیلی وقت بود دوست داشتم روی بلاگ بگذارم " طفر"  (به کسر ط و فتح ف) "TEFAR"  بود که عقب لنج های صیادی و یا ماهیگیری را می گویند که گاها جاشوها ( ملوانان) آنجا جمع می شوند و با هم صحبت می کنند.

همانجا یک جور هایی آشپزخانه و دستشویی لنج هم قرار دارد.

البته منظورمان از آشپزخانه و دستشویی یک آشپزخانه ی  اوپن سرتاسر گرانیت یا چوب کار شده و یک مستراح فرنگی نیست مسلما.

 

 

این شما و این هم  " طفر " 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:34  توسط میلاد  | 

 

 

بوشهر

 

 

                 دور افتاده

 

 

                                دل به دریا زده

 

 

تا معنویت خویش را با آن همراه کند.

 

 

 

تجربه ی خوبی بود

 

 

 

* میثم میرزنده دل من شرمنده ی روی توام  برادر.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 7:30  توسط میلاد  | 

 

 

رستگاری

 

 

 

 

نام پروژه : رستگاری

زمان انجام پروژه : هشت و بیست دقیقه  8:20

محل انجام  پروژه : دستشویی

علت توجیهی پروژه : دفع ویروس اسهال

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 8:18  توسط میلاد  |