تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

لطفا اگر مي خوانيد تا پايان بخوانيد اگر نه سمت راست بالاي صفحه روي ضربدر قرمز يك كليك كنيد.

 

 

 

اولش اين را بگويم كه باز سوء تفاهم نشود.من تمام اين تفاوت ها يا به بيان ديگر تبعيض هايي كه در قانون در مورد خانم ها وجود دارد را قبول دارم. ولي از آن طرف در خيلي از اين كشورهايي كه ادعاي برابريشان مي شود اين نفقه ي اجباري و مهريه و توقع اقتصادي بالا از مرد و از همه ي اين ها مهمتر "خدمت سربازي اجباري نرفتن" خانم ها وجود ندارد.به هيچكدام كار ندارم، فقط راجع به اين سربازي مي گويم. مي دانيد كه اين سربازي براي خيلي از پسرها مثل يك كابوس درآمده؟ مثل يك پنچري بي موقع براي ماشين فردي كه بايد هرچه سريعتر زندگيش را به اورژانس برساند.خيلي مسخره است با اينكه همه جا ادعاي برابري در همه ي قوانين مي شود كسي حرفي از نفقه و مهريه ي اجباري نمي زند و هنوز كه هنوز است وقتي مردي به خواستگاري مي رود ابتدا بايد در مورد وضع ماليش و تواناييش در گرداندن بخش اقتصادي خانواده جواب پس دهد.خوب اين يعني چه؟ يعني كه مرد فقط مسئول بخش اقتصادي خانواده است؟..خوب اين كه خيلي بد مي شود..اگر مرد در اثر سانحه فوت كند، تكليف بقيه ي اعضاي خانواده چيست؟ پس يعني بهتر نيست ديه ي مرد زياد باشد كه حداقل كمي از خسارت وارده به مجموعه اي به نام خانواده كه بخش اقتصاديش نابود شده را جبران كند؟ خوب اگر اينطور نيست و مرد تنها مسئول بخش اقتصادي خانواده نيست پس اين بازپرسي هاي مالي در خواستگاري ها و گاها توقع هاي بسيار زياد چيست؟...نگوييد كه خانواده ها نگراني دارند...اكثر وقت ها اين ها مطالبات خود خانم هاست...حرفم اينست..اين طبيعي است كه يك حكومت براي خسارت ديدن بخش هايي كه مهم ترند خسارت هاي بيشتري طلب كند...وقتي خود خانواده ها و خانم ها اينقدر روي توانايي مالي يك مرد تاكيد دارند خوب همين اهميت مرد را در يك خانواده دو چندان مي كند و حكومت مربوطه نيز در ازاي خسارت مرد ديه ي بيشتري طلب مي كند.

 

حالا اگر كمي منطقي باشيد و به مطالب بالا بدون تعصب نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه مشكل از حكومت نيست...بخشي از مشكل مربوط به خانواده و بخشي ديگر به خود خانم هاست كه توقعاتشان با ارزش هايشان سازگاري ندارد.به اعتقاد من كافي است كه خود زن ها شروع كنند براي بهبود وضع.حالا چگونه؟ عرض مي كنم.

 

خوب مي دانيد كه توي مملكت خانم ها به شدت به سوي استقلال مالي و وارد شدن به عرصه ي اجتماعي و حضور در مشاغل مختلف پيش مي روند.خوب خانمي كه يك ليسانس دارد و توانايي انجام كار و برآورده كردن بخشي از خواسته هاي مالي خانواده چرا بايد از مرد مطلوبش توقع همچين چيزي در ابتداي زندگي داشته باشد...من پيشنهاد مي كنم خانمي كه توانايي انجام فعاليت اقتصادي در خانواده دارد به جاي اينكه در ابتداي ازدواج از مرد درخواست خانه و ماشين و يك كار پر در آمد كند با تقسيم بار اقتصادي بر روي هر دو نفر و نخواستن مهريه و نفقه بيايد در شرايط ضمن عقد حق طلاق مطلق را از مرد بگيرد و اين حق را براي هر دو محفوظ بدارد.اين خانم مي تواند در شرايط ضمن عقد حق ازدواج با چند زن ديگر را از مرد بگيرد. مي تواند خيلي قوانين لوكالي را وضع كند كه اطمينان حاصل از اين قرارداد ها چندين برابر بيشتر از آن مهريه و نفقه است.

 

مي بينيد؟ به راحتي مي توانيد به خواسته هاي مطلوب قانوني خود برسيد فقط كافيست كمي خودتان را از سنت هاي پيشين جدا كنيد و فقط خودتان را نبينيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:9  توسط میلاد  | 

 

 

بيچاره يارو براي اينكه تظاهر به روزه خواري نباشد ورداشته بود يك ديس برنج و خورشت با مخلفات را برده بود توي انباري.بعد من كه گذارم افتاد به آنجا يكهو خيس عرق شد...گفت آقا شرمنده ما يك سري مشكلاتي داريم واينها....گفتم برادر نوش جانت...اينجا اذيت مي شوي...بيا برو توي آن اتاق بشين نوش جان كن...گفت نه آقا تظاهر به روزه خواري مي شود!!...بعد كه خواستم از اتاق بيرون بيايم به من مي گويد آقا شرمنده بي زحمت توي آن انباري به آقاي فلاني بگو ليمو ترش با خودت نياورده اي؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 4:53  توسط میلاد  | 

 

 

ازدواج مثل دستشويي مي مونه.

هركي توشه مي خواد بياد بيرون، هركي بيرون مي خواد بياد توش.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:2  توسط میلاد  | 

 

 

فرويد از اثبات اين نكته كه دين توهمي بيش نيست پا را فراتر مي گذارد و مي گويد دين چيز خطرناكي است، زيرا به نظر او به تقديس نهاد هاي شوم انساني كه در طول تاريخ خويش خود را با آن همداستان نموده كمك كرده است. گذشته از اين با معتقد ساختن مردم به يك توهم و منع تفكر انتقادي مسئوليت فقر زدگي فكري بشر را نيز پذيرفته است.

 

 

 

* اريك فروم -  روانكاوي و دين

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:39  توسط میلاد  | 

 

 

پشت اين قرينه كه روزي روزگاري ملت ما داراي تمدن بزرگي بوده يك خود بزرگ بيني نهفته است كه مانع از تلاش و پشت كار ملت امروز و تا حدودي به دور از تمدنمان شده.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:21  توسط میلاد  | 

 

 

تفسير نومچه

 

 

 

 

 

در دير مغان آمد يارم قدحي در دست

مست از مي و مي خواران از نرگس مستش مست

 

 

در نعل سمند او شكل مه نو پيدا

وز قد بلند او بالاي صنوبر پست

 

 

آخر به چه بگويم هست از خود خبرم چون نيست

وز بهر چه گويم نيست با وي نظرم چون هست

 

 

شمع دل دمسازم پيوست چو برخاست

افغان زنظربازان برخاست چو بنشست

 

 

گر غاليه خوش بو شد در گيسوي او پيچيد

ور وسمه كمانكش گشت در ابروي او پيوست

 

 

بازآي كه بازآيد عمر شده ي حافظ

هرچند كه نايد باز تيري كه بشد از شست

 

 

 

گويند كه روزي دختركي شيرازي و  بيست و اندي سال با سر و وضعي بس اسيد و حالي بس محزون و برافروخته نزد حافظ شيراز آمد و از چمدان ناله و زاري و اندوه آنچه داشت در سفره ريخت و چس ناله كنان از حافظ شيراز خواست كه تفالي از ديوان "صادق آهنگران" براي او بزند و چون حافظ نام حاج صادق را بشنيد بر خود بلرزيد گفت اي سيه بخت مي خواهي آخر عمري ما را راهي جبهه نبرد حق عليه باطل كني؟ دخترك كه پريشان حالي حافظ بديد عذر سخن خواست و از وي بخواست شعركي ناچيز حداقل در وصف معشوقه اس بسرايد كه مرهم دل شكسته اش بشود و اين شد كه غزل " در دير مغان " پا به عرصه ي اين دنيا بنهاد و شد يك تفال براي دختركاني كه آرزوي رسيدن به معشوقه ي خود دارند.بايد گفت كه حافظ براي سرودن اين غزل نامي و مشهور از خاطره اي كه همان دخترك شيرازي برايش تعريف مي كند الهام مي گيرد.

 

در مصرع اول

 

معشوقه ي دخترك را آفتابه بدست در حال خارج شدن از آتشكده توصيف مي كند كه مست لايعقل سعي مي كند راه خود را به طرف محل دست به آب پيدا كند

 

·  درست است كه قدح در فارسي به معني كاسه يا پياله آمده است اما از آنجا كه خود عاليجنابان هم مي دانيد "معني به قرينه"  در بعضي نظم ها و نثر ها كاربرد فراوان دارد.

 

در مصرع دوم

 

اشاره به جمع شدن مگس هاي زياد در اطراف دهان معشوقه ي مورد نظر مي كند كه حافظ در اينجا از صنعت روح بخشي به اشيا استفاده نموده و مگسان را به علت همجواري با دهان معشوق به مستي متهم كرده.

 

 

در بيت دوم

 

اشاره به ماشين سمند دخترك شيرازي دارد كه مي خواهد از آينه بغل خود معشوقه اش را ديد بزند اما به دليل قد بلند و زرافه وار پسرك بلنداي او در آينه بغل جا نمي شود.

 

·  در اينجا با توسل به منابع گاه گفته مي شود كه دليل بردن نام ماشين سمند گرفتن حق تبليغ از سوي حافظ از جناب مهندس منطقي رييس ايران خودرو مي باشد.

 

 

در بقيه ابيات نيز حافظ براي اندوه بار كردن قضيه مثل هميشه كمي پياز داغش را زياد مي كند كه در اين جا براي پايين نيامدن شأن علمي مجلس از تفسير بقيه ي ابيات معذوريم.

 

 

روحتان شاد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 8:43  توسط میلاد  | 

 

 

پشت اين درهاي بسته شهريست

 

شهري شاد و شنگول

 

شهري روشن

 

شهري آبي

 

شهري آبي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:2  توسط میلاد  | 

 

 

پاي وقت و عمر هدر رفته كه وسط مي آيد تو منفور ترين و مقصر ترين فرد در ذهن من خواهي بود.

 

شك نكن!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 8:2  توسط میلاد 

 

 

 

 

 

دو قدم پايتان را بكشيد عقب. بعد به ماجرايي نگاه كنيد كه در آن يك طرفش دوست درجه يكتان است و طرف ديگرش دشمن درجه يكتان.خوب در اين ماجراي خاص متاسفانه حق با دشمن درجه يكتان است.حالا شما بايد در اين قضيه قضاوت كنيد.هم براي خودتان و تجديد نظر در رابطه با دوست صميمي و دشمن ديرين.هم براي روشن شدن افكار ديگران.

در اين بين دوستتان به شدت نياز به رسوا نشدن در اين قضيه دارد.

خوب راهكار منطقي در اين مورد چيست؟

 

چشمتان را روي واقعيت ببنديد و جانب دوستتان را بگيريد؟ يا دوستتان را رسوا كنيد و حق را به صاحب حق كه دشمنتان هست بدهيد؟ يا راه سومي هم هست؟ مثلا اينكه روي صورت مساله سر پوش بگذاريد و كاري بكنيد كه اصل مساله به حاشيه برود بقول گفتني قضيه ماست مالي شود.

 

آيا در اين مورد احساسات حرف اول را مي زند يا منطق؟ آبروداري و يا رسوايي در جهت اعاده ي حيثيت ديگري؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:46  توسط میلاد  | 

 

 

موضع گيري نكنيد! منطقي باشيد.

 

 

 

 

در مورد پست قبل آزاده مي گويد :

 

اینکه شادی باید با مناسبتش تناسب داشته باشه رو قبول دارم و همین طور ریخت و پاش الکی و ...
ولی اینکه هر چیزی که به اسلام و ... مربوط میشه رو مربوط به اعراب بدونیمم قبول ندارم!

 

 

همچنين خانم گلابتون مي گويد :

 

دوست عزیز خیلی مسخره ست که اعیاد مسلمان ها نسبت بدی به اعراب... تا اونجا که من اطلاع دارم اونها دو سوم شون سنی اند این چیزها را کفر میدونن... مهم خودشناسی... این که به ایرانی بودنت افتخار کنی و باعث شی دیگران هم بهش افتخار کنن... با چهار تا جشن فراموش شده و کورش کورش کردن ما ایرانی نمی شیم... مثلاَ چهارشنبه سوری که باقی مونده چی شده الان؟ خوبه که جبهه گیری نکنیم. ملت ما فقط کمبود شادی دارن... شاید این تا حدی جبرانش کنه

 

 

حرف من ضديت با اسلام نيست مسلما.ولي روي حرفم كه اين اعياد هم مال اعراب هست تاكيد دارم.دلايلش هم خيلي روشن است.اسلام در بدوي ترين قوم موجود در آن زمان يعني اعراب ظهور مي كند و اين اعراب هستند كه با حمله به بقيه ي كشور ها با زير پا گذاشتن عقايد ملي و آيين هاي سنتي آن كشور ها از طرق مختلف اعياد اسلام را به مردم آن كشور ها تحميل كردند.حالا  اينكه اين اعياد چيستند و هويتشان چيست به بنده مربوط نمي شود.اما قدر مسلم مال اعراب هستند.

ديگر اينكه اصلا به – بقول دوستمان -  كوروش كوروش كردن هم اعتقادي ندارم.شما خودتان مي گوييد كه شادي كردن مهم است ملت ما كمبود دارند و اين حرفها.خوب وقتي از زمان همين جناب كوروش انواع اقسام جشن ها پايه گذاري شده است ، آنهم جشن هايي كه ملي هستند و مال خودمان چه دليل دارد برويم جشن تولد كسي كه 1000 سال پيش به دنيا آمده و در حال حاضر وجود خارجي هم ندارد؟ همين اسلام كه سنگش را به سينه مي زنيد تعداد وفات و عزاداري هايش 10 برابر جشن و شادي هايش هست ( حداقل ما كه توي ايران اینطور ديده ايم ).

اينجاست كه مي گويم جشن بايد مناسبت داشته باشد و بعد از آن شادي كردن هم يك دليل معتبر! به اعتقاد من حرف اين دوستمان كه مي گويد فقط شادي كردن مهم هست غير قابل قبول است. براي هر جشن ايراني يك فلسفه اي وجود دارد كه جنابعالي مي تواني دليل شادي كردنت را بداني.اصولا شادي بي دليل همانطور كه خودتان هم مي دانيد پشتش افسردگي به همراه دارد.چون از هيچ پشتوانه ي هويتي برخوردار نيست.پس چرا به جاي شادي كردن در جشن هايي كه به دلايلش اعتقادي نداريم از جشن هاي ملي خودمان استفاده نكنيم؟

راجع به 4 شنبه سوري گفتند دوستمان.اولا كه همين طرز برگزار كردن 4 شنبه شوري كه سراسر اشتباه است به راحتي كلي شادي در پي دارد.حالا شما اگر اين آيين را كه براي خودش فلسفه اي هم دارد درست برگزار كنيد شادي اش به مراتب بيشتر هم خواهد شد.

 

خيلي برايم اين جهت گيري هايي كه مطمئنم كوركورانه هم هست جالب بود!!

 

و اينكه سارا خانم كه در مورد 2 پست پيش نظر داديد.بايد بگويم كه مشكل عمده ي خانم هاي ايراني همين انتقاد پذير نبودن است.شما كه به كار من مي گوييد دخالت.يعني از اينكه دليل اين كارتان زير سوال برود واهمه داريد و اين يعني احتمال اينكه پشت اين عملي – كه بنده اون رو توجيه پذير ندانستم – دليلي جز تقليد كوركورانه نباشد بسيار زياد است.پس خواهش مي كنم بجاي توجيه بي مورد آوردن يك دليل قابل قبول بياوريد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:12  توسط میلاد  | 

 

 

با نفس شادي و عيد و خوش گذراني مشكلي ندارم.اما فكر مي كنم بايد شادي با مناسبتش هم خواني داشته باشد.اصلا اين اعياد اعراب را قبول ندارم كه اينقدر هم بزرگش مي كنند و اين همه ريخت و پاش الكي هم مي گذارند تنگش تا بزرگتر جلوه كند.توجه كرده ايد جز نوروز چيز ديگري از اعياد ايراني باقي نمانده؟ در آيين ايران باستان هر ماه يك جشن مخصوص به خود دارد.امروز نه تنها از اين جشن ها اثري نيست بلكه يك سري اعياد اعراب جايگزين آن شده كه بنده شخصا هيچ انگيزه اي براي شادي كردن در آن اعياد ندارم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:9  توسط میلاد  | 

 

 

اين كار خانم ها كه براي 2 ساعت عروسي از يك هفته قبل از صبح تا شب در فروشگاه ها و آرايشگاه ها و پيرايشگاه ها و نمايشگاه ها و... از اين قبيل جاها به سر مي برند اصلا توجيه پذير نيست!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:8  توسط میلاد  | 

 

 

دليل عمومي و تاكتيكي اي كه بديهي به نظر مي رسد اين است كه قدرت در صورتي قابل تحمل است كه بخش قابل ملاحظه اي از خودش را پنهان كند. موفقيت قدرت متناسب است با موفقيت اش در مخفي كردن ساز و كارهايش.

 

اگر قدرت كاملا كلبي مسلك بود، آيا پذيرفته مي شد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:43  توسط میلاد  | 

 

 

 

 

 

 

همه چيز از يك نگاه شروع مي شود

 

از يك سلام

از يك....

از...

 

 

ولي معلوم نيست به كجا ختم مي شود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط میلاد