تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

پست موزیکال و فوتوگرافی

 

 

 

بدلیل علاقه ی زیادم به موسیقی و عکاسی ( البته ورای نویسندگی ) از این به بعد می خواهم پست های موزیکال یا پست های فوتوگرافی و یا پست های توامانی داشته باشم.

 

----------------------------

                   

 

موزیکال

 

 

نوع موزیک : تک نوازی کیبورد

 

علت انتخاب : مرتبط با حال و هوای امروز

 

 

 

* پس نوشت : احتمالا برای شنیدن موزیک به " quick time player " نیاز خواهید داشت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:27  توسط میلاد  | 

 

 

تا جهنم یک قدم است مرد!

 

 

 

کافیست برگردی و پشت سرت را با لاابالی گری نگاهی کنی.نه! آن دور دست ها نه.همین نزدیکی ها را نگاه کن.صفحه ی اول آن کتاب را یا کنار کمدت را یا بند های کفشت را...می بینی؟ زیاد دور نیستند.

کاشف به عمل آورده اند که تو روزی سفید بوده ای سفید مثل همین صفحه قبل از نوشته شدن این اراجیف.اما بدان که امروز تو خاکستری هستی،آن هم از نوع کثیف و جرم گرفته اش.

یادت هست وقتی مسیرت را گم کردی به تو چه گفتم؟خوب نباید هم یادت باشد.چون دیگر نوشته های آن کتاب لعنتی رنگ و رویشان را باخته اند.چون تو خودت را باخته ای.یادت باشد که بین امروز و فردایمان چشم به هم زدنی است که مانند دلتا ایکس ها قابل صرفنظر شدنند.اما توی همین چشم به هم زدن تو می توانی یک عمرت را رقم بزنی.

 

پس یادت باشد که

تا جهنم یک قدم است مرد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:36  توسط میلاد  | 

 

 

ولع

 

 

 

از صبح که سرمان را از بالشت جدا می کنیم و شاید هم از قبل ترش در حین خواب حرص و ولع همراهمان است. توی دستمان.جلوی چشممان.میان بازوهایمان و تمام فکر و ذکرمان.شاید بگویید نه ما فقط یک خصلت خوب داریم آن هم همین حریص و طماع نبودنمان است...اما من به شما ثابت می کنم که یک انسان است و یک طمع و دیگر هیچ.

صبح که  از خواب بیدار می شوید طمع 1 ساعت و شاید ربع ساعت خواب بیشتر را دارید.حاضرید یک ماه حقوقتان را بدهید تا به شما اجازه بدهند 1 ساعت بیشتر بخوابید.وقتی با هزار فحش و بد و بیراه به روزگار و دولت شرکت و رییس شرکت - که هر وقت دلش می خواهد به سر کار می آید و دل سیری می خوابد - پا می شوید و یادتان به چک های برگشت خورده و اگر کارمند باشید به قسط های پرداخت نشده میافتد.حرص پول بیشتر را می خورید که هیچ وقت نداریدش. آقایان وقتی پایشان را بیرون می گذارند و سر کار می روند و آن جا با خانم همکار مجردشان صحبت می کنند حرص یک زن بیشتر را می خورند. خانم ها  حرص مقداری لباس بیشتر لوازم آرایش رنگارنگ تر را می خورند.

 

حرص یک ماشین بیشتر را می خورید..یک خانه ی بزرگتر..یک ذره وقت بیشتر...کمی تفریح بیشتر...کمی مطالعه ی بیشتر .مقداری خوشی...مقداری محبت...قطره ای وفاداری...ذره ای جوانمردی....و..و..و..

 

حرص همه ی اینها را در روز می خورید.بله...شاید همه ی این احراص بد نباشند ولی همه ی این ها ولع های روزانه ی شما هستند که هر روز تکرار می شوند.

 

تا حالا فکر کرده اید که اگر آدم ها احراص خود را حذف می کردند چه می شد؟

اصلا شما فکر هم می کنید؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:32  توسط میلاد  | 

 

 

2 بخشی

 

 

 

نام فیلم : کوکب سیاه

 

نکته ی اخلاقی 1 : ندارد

 

نکته ی اخلاقی 2 : اگر تصمیم به بازیگر شدن گرفتی بدان که راه صعب و دردناکی در انتظارت است

 

 

 

 

در تاکسی

 

 

مسافر جلویی :  

نه آقا این حرفا کدومه؟ یارو 2تا ناو هواپیما بر آورده کنار گوشمون میگن رو همه ی هواپیماهاشم یکی دو جین بمب اتم گذاشته بعد شما میگی انرژی هسته ای خوبه؟

 

مسافر بغلی :

پس چی داداش تازه من شنیدم با روسا ساخت و پاخت کردن می خوان ایران و دو قسمت کنن از اصفهون به بالا واسه روسا از اصفهون به پایین فک کنم از شهرضا به پایینم ماله آمریکا.

 

من :  

نه آقا بعید می دونم به این شوری باشه ها؟!

 

راننده تاکسی :

بیبینید آقایون!ایران باید معلق کنه!! آوردن که " حکیمی را گفتند بکشیمت یا بُ...نیمت؟!!حکیم قدری بیاندیشید و عمری به سلامت زندگی کرد.

 

مسافر جلویی و بغلی :

بله آقا..بله

 

من :

سوت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:38  توسط میلاد  | 

 

 

یکشنبه 9/2/1386

دانشگاه آزاد واحد بوشهر

ساعت 2 بعد از ظهر

                    

کسانی که دوس دارن ارائه ی منو با موضوع

ارنستو چه گوارا و انقلاب های کمونیستی ببینن

تشریف بیارن.

در خدمتشون هستیم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:2  توسط میلاد  | 

 

 

 

                                                 خونه ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:43  توسط میلاد  |