|
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
|
خسته و درمانده ام...
فعلا تعطیل است.
پیراهن زرشکی
داستان پیراهن زرشکی از مجموعه داستان خیمه شب بازی اثر صادق چوبک است.چوبک در این مجموعه داستان که اولین کار منتشر شده اش از این نوع می باشد انگار سعی در تمرین سبک خاصی از داستان های کوتاه می کند که بعد ها در مجموعه داستان انتری که لوطیش مرده بوده و در رمان سگ صبور به اوج می رسد. در اکثر داستان های این مجموعه نویسنده در نقش راوی ظاهر می شود وسیکلی را تا آخر داستان تکرار می کند که شامل روایت زندگی قهرمان داستان وسپس توصیف محیط داستان است.
در پیراهن زرشکی داستان حول 3 نقش اصلی کلثوم لب شکری، سلطنت پلاسیده و دختر مرده ای است که قرار است این دو زن او را پس از شستن آماده ی دفن کنند. داستان در مرده شور خانه اتفاق می افتد و نویسنده با توصیف تلاش وکشمکش این دو برای تصاحب پیراهن زرشکی مرده سعی در نشان دادن سیاهی و عمق فقر در جامعه ی خود می کند.
همانطور که گفته شد داستان سیکلی را به طور زنجیره ای تا پایان طی می کند.
در بخش روایت قهرمانان داستان گاهی راوی در ذهن هر یک از دو شخصیت زنده قرار می گیرد و آن ها را برای خواننده تخلیه می کند. گاهی هم از طرف کلثوم و سلطنت مرده را توصیف می کند.
در قسمت توصیف محیط نیز چوبک بازهم به هنرنمایی میپردازد و نشان می دهد که توانایی بسیار زیادی در توصیف تصویری محیط دارد.به عنوان مثال در قسمتی از این داستان می نویسد :
بوی کافور آمیخته با دمه بخار آب و بوی سیگار مانده و سدر فضای مرده شور خانه را گرفته بود. چراغ برق کم نوری با روشنایی سرخ وسط سقف اتاق سوسو می زد و نور آن به زحمت از میان بخار پرپشت آب می گذشت و هر قدر دورتر می رفت ضعیف تر ومحوتر می شد.
و در جای دیگر به شدت نارضایتی خود را از فضای حاکم بر جامعه و بی ارزش بودن انسان در جامعه ی خود ابراز می دارد :
گرچه صاحب پیراهن زرشکی مرده بود اما لباسهای او هنوز زنده بودند و می بایست مدتها پس از خود او روشنایی آفتاب و سیاهی شب روی آنها بلغزد و لباسهای او بازهم تحریک شهوت کنند و نگاه مردان از درز تار و پودش بگذرد. لباسهای تن او پس از صاحب خود، برای این زنده بودند که قابلیت آنها برای زندگی به مراتب بیشت از مشتی گوشت و خون گندیده صاحبش بود. گوشت و خونی که دوام و ارزش آن در این دنیا از پر کاهی کمتر است.
ازموارد دیگری که چوبک در داستان هایش تاکید زیادی بر آن دارد پیوند زندگی مردمش با خرافه و خرافه پرستی است که در این داستان نیز به زیبایی آن را با توسل شدن سلطنت به خرافه برای به چنگ آوردن پیراهن زرشکی نشان می دهد.
* لینک داستان را برای علاقه مندان در پیوند ها گذاشته ام.