|
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
|
مردی را دیده بود که می کوشید برای حلق آویز کردن خود، ازهمان ریسمانی استفاده کند که توسط مرد دیگری بکار برده شده بود تا خود را به درختی در میدان دهکده دار بزند.ولی ریسمان به دلیل پوسیدگی پاره شد و مرد بیچاره در حال جان کندن، در مسیر خانم هایی افتاد که از مراسم مذهبی باز می گشتند.مرد زنده ماند، ولی زنان بدون اینکه متوجه شوند کیست و چرا در مسیر آنان به زمین افتاده است، با چوبدستی او را کتک زدند.مرد را به تخته شکنجه بستند و به شدت آزار دادند.سپس او را زیر باد و باران رها کردند و رفتند.
این تهیدستان چنان بد اقبال هستند که اگر روزی قرار باشد فضولات انسانی واحد پول جهانی شود، همگی بدون سوراخ مقعد به دنیا می آیند!
گابریل گارسیا مارکز
اینجا تابستان پدر سالار ماست.حرف حرف اوست اینجا.گاهی اذیتمان می کند، بی تاب و بی قرارمان می کند.اما خدا وکیلی هیچوقت نمی توانم بگویم از دستش ناراضیم.
عادت کرده ایم به این پدر سالار.
این روزها بوی پاییز پدر سالار می آید.یکجور احساس غربت می کنم وقتی می رود.مخصوصا اوایلش.و برعکس نمی دانید چه شوقی دارد اواسط اسفند که دوباره بویش به مشام یخ زده و دودیمان می خورد.بوی هُرم مرطوبش، بوی بقچه اش که وقتی در سرایمان پهنش می کند حرارتی لطیف نوازشمان می کند.می بوسدمان و البته چشم غرّه می رود.
نمی دانید در بقچه اش چه ها دارد.یک عالمه تعطیلی و فراغت،حداقل فراغت خاطر،آبتنی دارد، بوی میگو، بوی رطب،وور وور کولر دارد و در نهایت کمی پودر صفا برای آب کردن زنگار های دلمان.حداقل برای آشنایانی که سال به سال رنگ همدیگر را هم نمی بینند.
پدر سالار امسال حسابی شرمنده مان کرد.کلی لطف و محبت.یک عالمه شانس.
دوستت دارم پدر سالار
نبینم پاییزت را.
به جرأت می توان گفت که شاید کسی نتواند به طور عادلانه درباره ی دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری خاتمی قضاوت کند و بگوید تحفه ی اصلاحات برای ما چه بوده.اما واقعیت امر این است که هر چه از این هشت سال دورتر می شویم و به این جریان مانند یک فرآیند تاریخی نگاه می کنیم، بیشتر به ابعاد واقعی این هشت سال پی می بریم.نیّت من تکریم یا تکفیر این هشت سال و قدرت بدستان این هشت سال نیست بلکه می خواهم ببینم انصافا بنده ی نوعی از دولت اصلاحات چه دارم؟
چیزی که واضح و مبرهن است تأمین نشدن منافع معیشتی عامه – و نه قشری خاص – توسط دولت خاتمی یکی از بزرگترین نقاط سیاهیست که در کارنامه ی این دولت دیده می شود و انگار قابل چشم پوشی هم نیست.اما به عقیده ی من نقطه ی روشنی در این 8 سال وجود دارد که اگر کمی دقت کنیم و مقداری خوش بینی به آن اضافه کنیم، کم و بیش می تواند نقاط تاریک قضیه را حذف- و یا حداقل کم رنگ – کند.این نقطه یا منحنی روشن را شاید بتوان " جهش بی سابقه ی میانگین آگاهی ملت " دانست.خوب قابل قبول است که عده ی زیادی بر این عقیده باشند که آگاهی برایمان نون شب نمی شود.بله! اما نکته ای که هیچوقت نخواسته ایم بدان عنایتی داشته باشیم این است که بی خبری از نابرابری و بی عدالتی به مراتب ننگین تر از ناتوانی در مقابله با نابرابریست.
اگر امروز اعتراضاتی مبنی بر بی عدالتی را در هر زمینه ای شاهد هستیم،اغراق نیست اگر بگوییم که جرقه اش در دولت اصلاحات خورده است.اگر امروز زنان به طور متوالی خواستار تحقق بخشیدن به حقوقشان هستند شاید دیروزی در دوران اصلاحات دارد.و بالاخره اگر امروز خبرها و اتفاقات جاری مثل برق و باد در تمام مملکت و در تمام اقشار می پیچد باید قبول کرد که دوران اصلاحات سرآغاز این باد بوده است.
جورج اورول در " 1984 " یکی از رموز موفقیت امپراطوری های سه گانه را بایکوت اطلاعات می داند و د جملاتی می گوید : توده ها به دلخواه خود و یا فقط به این دلیل که تحت ستم قرار گرفته اند، دست به طغیان نمی زنند.در واقع تا وقتی که آن ها به معیارهایی برای مقایسه دست نیافته اند.حتی ممکن است از تحت ستم قرار گرفتن خود آگاه نباشند.روشن است که بایکوت اطلاعات و اخبار یا تصفیه کردن آن ها معیار درستی برای مقایسه بدست توده ها نمی دهد و این همان شرایطیست که تا حدودی در دوران ماقبل دولت اصلاحات حاکم بود.
البته باز هم می گویم که شاید ناکامی های دولت خاتمی ملموس تر از موفقیت هایش بود.اما باید دانست که ارزش آگاهی گاه آنقدر ها زیاد است که بتوان روی آن این چنین سرمایه گذاری کرد.