|
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
|
وقتی که شب سفید بود و
سفیدی را نمی دانستم
پرسیدم از او
هنگام سیاه بود اینجا
برگ های زمان زرد رنگ
سکوتی شنیدم که می دانست من را
او می گفت:
زندگی را باید ریخت
پای آن سرو بلند
زندگی را باید گفت
به آن باد شمال
زندگی هیجانیست جاوید
که از آن می روید پرواز
و آن گاه که بر خلوص نیّت و با وفور حمیّت دست به دامان تیغ برهنه ی زبانش شدیم، به ناگاه بر تارک سرمان یک فروند ملاغه دیدندی که ز جام دژن خیزی فرود آمدندی و ما را به همان سویی بردندی که زمانه ی افسار گسیخته، رقت بارانه مارکسیست فلان فلان شده را نیست و همی به دیار باقی فرستادندی.
وی را گفتیم که وزین ضربت تو را چه سود؟ گفت هر چه از دوست رسد نیکوست.مباد آن روزی که دست جفا از برای وفا به سویت دراز شوندی و آن زمان را نه ملاغه ی معبود تو را سود است و نه افادت سجود.
بدان ای دوست که تو را در این بیغوله ی کویری که باری ما را با آب شور رفع حاجت می کند نیست خلعتی والاتر از ملاغه ی مادری که دودیست ز کنده ی علاقه ی مادری.
تو را با کمی تاخیر ای مادرم، ای ایازی ماه چهره؛ دوستت دارم
گاهی طراحان پیام های بازرگانی می کوشند در کنار معرفی و تبلیغ کالاها گوش و کنایه ای سیاسی،اجتماعی و یا متلکی به یکی از کمپانی های رقیب بگویند که حاکی از هوشمندی و البته خط مشی کانال مربوطه است.به عنوان مثال تبلیغی که جدیدا در کانال ام بی سی 2 ( عربستان سعودی ) پخش می شود و به نمایش یک شکلات دو تکه می پردازد.دو مسئول بلند پایه ی حکومتی از دو کشور مختلف،یکی از چین و دیگری احتمالا از روسیه. مسئول چینی شکلات را دو تکه می کند ولی بعد از خوردن تکه ی اول – در حالی که مسئول روسی منتظر است که تکه ی دوم به مبارکی بستن قرارداد سهم او باشد – تکه ی دوم را نیز می خورد.(شنیده بودم که چینی ها در دبه درآوردن سر مذاکرات بسیار ماهرن اما نه تا این حد!!)
حتما تاکنون متوجه ی نسل جدید پیام های بازرگانی در رسانه های دولتی شده اید.تصاویری که بدون توجه به اسم مستعارشان – پیام های بازرگانی – یا در بردارنده ی هیچ پیامی نیستند و یا پیامی غیر بازرگانی و اغلب ضد هنجاری را عرضه می کند.البته ضعف جلوه های ویژه، افکت ها و مسائل فنی به کناری بماند....
پیام هایی که عموما جز اینکه کفر ملت را در آورند فایده ی دیگری ندارند.حتما چند سال پیش تبلیغ ماشین تازه وارد ماکسیما را یادتان هست؟ افراد بدبخت بیچاره ای که از کنار ماشین رد می شدند،در حالی که خیره به ماشین مانده بودند( توی کفش بودند ) یا سر از جوی آب در میاوردند و یا به آغوش درختی می رفتند که این تبلیغ بعد از بروز اعتراضاتی – مبنی بر به سخره گرفته شدن طبقه ی کم درآمد جامعه – حذف و به گونه ی دیگری پخش شد.یا اخیرا نبوغ طراح تبلیغ اجناس تبرک فوران کرده تا جایی که از کلیله و دمنه نیز برداشت آزاد می کنند. خانمی که در خانه غذا می پزد اما نمی داند نام برنجش چیست.چایی دم می کند،نمی داند نام چایی مورد استفاده چیست و...و...و ...
یا تبلیغ پودر بانو با آن شعار مزخرفش با این عنوان که سلام بانو که بگی نصف کارا تموم شده.( به هر حال بانو یکی از اسامی مستعار زن است).یا از آن بهتر تبلیغ ماشین لباس شویی حایر( یا هایر؟)که در حالی که تصویر خانمی را در حال لباس شستن توی یک تشت نشان می دهد این شعار را تکرار می کند: می شوره، آب میکشه، خشک می کنه.
فکر نمی کنید این رسانه ی ملی تا حدودی شعور مردم را به سخره گرفته؟؟!!
حتما متوجه شده اید که هر گاه بخواهیم سر حرف را با فردی غریبه یا آشنا باز کنیم یا بخواهیم بحث جاری را منحرف کنیم و یا برای خالی نبودن عریضه کلماتی را پمپاژ کنیم و مخلص کلام هر جا که با کمبود واژه مواجهیم، دیواری کوتاه تر از آب و هوا پیدا نمی کنیم.به سرعت جدید ترین و به روز ترین نظریه ها و فرضیه های مربوط به آب و هوای منطقه و گاها بقیه ی مناطق را بر زبان جاری می کنیم.حقیقت اینست که در این مواقع همه مان یک پا کارشناس هواشناسی هستیم.
گاهی این نظریه پردازی ها واقعا شور می شود و یک لحظه به خودمان می آییم تا در جمعی نشسته ایم و تنها سر سخن آب و هوا بوده و بس.
در یکی از همین اجلاس بررسی آب و هوا بودیم که به فکرم رسید که گزاره ی جدیدی را جایگزین این گزاره ی امدادی " آب و هوا " – که عمر خود را کرده به اعتقاد من – بکنیم.راستش را بخواهید با چند گذاره مواجه شدم که البته هیچکدام به وسعت و عام پسندی آب و هوا نبود.به طور مثال قیمت طلا، وضعیت بحرانی خاور میانه و جنگ اسراییل و حزب الله، انرژِی هسته ای ( حق مسلم ماست)، حقوق زنان و گرانی از این قبیل بودند. همانطور که گفتم حقیقتا نمی توانند جایگزین خوبی برای آب و هوا باشند.
راستی آنجا هوا چطور است؟
- ببخشید قربان می تونم بپرسم ساعت چنده؟
- 2:10
- متشکرم
مرد رهگذر در بامداد رقیق یکشنبه ناپدید شد.صدای سگ ها به صدای جیرجیرک ها غلبه کرده است.معلوم است شهوتشان حسابی بازیگوششان کرده.دو تا گربه هم در گوشه ی دیگری از شب عشق بازی می کنند.این مسئله را می شود از خرناس های شهوانیشان فهمید.
نیمکتی چوبی با دسته های فلزی در گوشه ی دنجی از شب.بوی دریا می آید و اما اثری از خودش نیست.ارتشی عظیم از مورچه ها پشت سر هم در ستونی بی انتها به سویی روانند.یکیشان راه دیگری را بسته،انگار این یکی قلدرشان است.گرمای بی همه چیز همه جا را احاطه کرده.رطوبت لزج و چندش آوری روی گونه هایش می لغزد.صدای مه آلود مردی از باقی مانده ی شب به گوش می رسد.
- تو دادگاه می بینمت...مادر....
- حالا دیگه منو تهدید می کنی؟
- خواهرتو .....
خفاش گیجی،تازه از خواب بیدار شده،دنبال مادرش می گردد.
شاید هم دنبال همدمش....همسرش...