|
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
|
خوب لذت ها درجات مختلفی دارند طبیعتا. این درجه شان است که ماندگاری و عمقشان را تعیین می کند. باقی درجات را که کنار بگذاریم من یکی از درجات را سرطان خطاب می کنم. سرطان لذت. این لذت آرام آرام شکل نمی گیرد. 10 دقیقه ای نیست. ناگهان احساس می کنی یک تزریق در سینه ات انجام شده، بدنت خنک می شود، انگار سرتاسر بدنت پر از تومورهای بدخیم لذت شده. عمقش زیاد است. احساس می کنی وارد جریان خونت شده و تا مویرگ های سر انگشتانت پخش می شود.
فکر می کنم برای لمس این لذت باید به یک چیز اصل، به یک ماهیت اوریجینال، نزدیک شوی. به یک چیزی که فقط یکی از آن وجود دارد. نزدیک نزدیک.
نمی دانم تقدیر کجای معادلات دنیا قرار می گیرد، اما می دانم حکمت جایگاه مهمی دارد، به خصوص اگر سیر تحولات زندگی تان برایتان مهم باشد. اینکه از بین چند صد هزار نفر، ترتیب 0 و 1 ها در یک کامپیوتر طوری چیده شود که اسم شما روی صفحه نمایش داده شود برای رفتن به جایی که این روز ها مناقشه زیاد دارد ( اما شبهه ندارد )، حتما حکمتی دارد و من به این حکمت احترام می گذارم و از دیگران هم توقع دارم که احترام بگذارند.
یک دوستی با تمام احترام می گفت " اینکه تو هزینه ی زیادی را متقبل شده ای برای رفتن به جایی که این روزها شأنی که ندارد هیچ، کسر شأن هم دارد نشان از اعتقاد تو است " و من پرسیدم چرا کسر شأن؟ و او یقینا جوابی برای گفتن نداشت و من خجالت کشیدم که برای بار دوم بپرسم چرا کسر شأن؟
به هر حال همه اینها را گفتم که بگویم حکمت بر این شده که عازم سفر باشم. سفری که شاید اسم و امثالش با سفرهای دیگر فرقی ندارد، اما یقینا در حکمت و محتوا متفاوت است. حتی اگر به اعتقاد شما دوست عزیز رفتن به آنتالیا و استانبول و چلغوز آباد سفلا در ارمنستان و ترکیه و تایلند! ....شأن بیشتری داشته باشد.
حالا از آن روزها خیلی گذشته. از اسفندهای سال های پیش. نه همه چیز اما خیلی چیزها دیگر مثل سابق نیست. اسفند ولی همچنان همان اسفند است؛ با آن دلهره ی ریز غلغلک وارش که ته دلمان سرسره بازی می کند.
من با بنیاد ملی بازی های ایرانی سر بازی گرشاسپ آشنا شدم. بنیادی که همانطور که از اسمش پیداست بازی های ایرانی می سازد. طراح ایرانی، داستان ایرانی، بازار ایرانی و غیر ایرانی. درباره بنیاد اگر بیشتر می خواهید بدانید بروید اینجا. آخرین کار اسمی دارد که برای هم استانی های من خیلی آشناست. میر مَهنا نام آخرین بازی بنیاد است که من را کاملا شگفت زده کرد، نه از بُعد گرافیک و ویژگی های فنی بازی ( که به این معنی نیست که بازی از خصایص فنی پایینی برخوردار است ). داستان و کارکتر ها بسیار خوب کار شده اند – البته حیف است نگوییم که بهتر از این هم احتمالا می شده - . کنجکاوی زیادی درباره منشأ ایده این بازی در ذهنم وجود دارد. ماجرای بازی از جایی آغاز می شود که حنانه دختری از اهالی جزیره خارک توسط سربازان بیگانه ربوده می شود. در میر مهنا از موسیقی جنوبی، لهجه جنوبی و لوکیشن جنوبی به خوبی اما نه با کیفیت عالی – کیفیت خوب – استفاده شده است. لهجه ها به دوبله فیلم تنگسیر نزدیک است. اینطور که متوجه شده ام از کارهای آینده ی بنیاد یکی ترکمانچای است که عن قریب ورود به بازار است و دیگری رییسعلی دلواری است. به شخصه رویکرد بنیاد را قبول دارم و اعتقادم بر این است یکی از بی نقص ترین راه های ماندگار کردن حادثه های تاریخی، فرهنگ و رسوم استفاده از این رسانه است که به شدت اثر گذاری دارد و جاودانگی موضوع مورد بحث خود را تضمین می کند.
مسئولان استانی می توانند در این راه پیش قدم هم بشوند و با حمایت و سفارش دادن بازی های مختلف قدم بلندی در جهت اشاعه فرهنگ بومی بردارند.
به نوبه خود از همه ی دست اندرکاران این بازی صمیمانه تشکر و شما رو دعوت به خرید این بازی می کنم.

