تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 به مسافر کوچک

 

اگر بخواهیم مقایسه کنیم می توانیم بگوییم " دبی ".چرا که نه؟ " سیراف " در زمان خودش دبی خلیج فارس بوده, چه بسا بیشتر.زمان خودش می شود هشتم تا دوازدهم میلادی یا دوم تا پنجم هجری قمری.بندری به شدت پر رونق و با مردمی تاجر و صیاد و سیاح.از لحاظ توپوگرافی بی نظیر در خلیج فارس چرا که سیراف باریکه ای بوده میان کوه و دریا.نمی دانم تا به حال توی اینچنین جایی ایستاده اید یا نه.در حالی که کف های آب دریا با پایتان ور می رود سر بر می گردانی می بینی یک کوه خوش خط و خال پشت سرت قد علم کرده.بی نظیر است,بی نظیر.شاید باورش سخت باشد, 1000 سال پیش این بندر دارای سیستم فاضلاب با لوله های سفالی بوده.بیمارستان بزرگی داشته که از سرتاسر خلیج فارس برای مداوا به آن هجوم می آوردند.خانه ها همه چند طبقه و ساخته شده از چوب هایی که از هندوستان و آفریقا می اوردند.اکثر غالب مردم آن متموّل و ثروتمند بوده اند.هنرمندان سیرافی با پردازش هنری مروارید های خلیج انها را به آفریقا و هندوستان صادر می کرده اند.گویا آیین دفن مردگان آنها هم بسیار جالب بوده.سنگ قبرهای مکعب شکلی بر قبرهای مردگان می گذاشتند و آیات قرآن را با خط کوفی بسیار زیبا بر سنگ های مخصوص حک می کردند.

 

این بندر با شکوه بر اثر زلزله ی مهیبی در نیمه ی دوم قرن چهارم هجری قمری نابود شد که البته آثاری از آن هنوز باقیست.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:43  توسط میلاد  | 

 

 

من یک فرضیه دارم در مورد رابطه ی وضع مالی  خانواده ها و رشته ی انتخابی فرزندان این خانواده ها در دانشگاه.

 

این فرضیه بطور عینی بارها برایم اثبات شده.اما نتوانستم به این عینیت به عنوان سند اکتفا کنم. فرض این است: اگر استثنا ها را کنار بگذاریم, فرزندان خانواده های متموّل بیشتر گرایش به رشته های هنر دارند.در مرتبه ی بعد فرزندان خانواده هایی که از لحاظ مالی متوسط به بالا و متوسط هستند, گرایش به رشته های هنر و مدیریت دارند و فرزندان خانواده های متوسط روبه پایین و ضعیف از لحاظ مالی گرایش به رشته های مهندسی دارند.

 

توجیهش خیلی ساده است.خیلی!..اما می خواهم علمی تر اثباتش کنم.

 

 

 

* راستی بی بی از حج آمد.شاد است و قبراغ.دلش جوان است.زنده باشد اینشالله.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:58  توسط میلاد  | 

 

 

 

دوست عزیز, برادر بسیجی و فرهیخته

جناب  ازراییل

سلام علیکم

 

 

از آنجا که شنیده ام 2 برادر دیگر شما میکاییل و اسرافیل هم با کنار گذاشتن شغل قبلی شان – به دلیل سود آوری شغل شما – با راه اندازی یک کارتل به رقابت شدیدی با شما دست زده اند بنده شخصا چند مشتری دست به نقد و پا لب گور برای شما ردیف کرده ام.در ضمن باید بگویم که هیچوقت این کمپانی های نون به نرخ روز خور با شانتاژ بازی های معمول نمی توانند جای کارتل کهنه کاری مثل مال! شما را بگیرند.آخر من نمی فهمم آن اسرافیل که تخصصش ساز های بادی است یا آن میکاییل که مهندسی مکانیک  در طراحی جامدات دارد چطور می خواهند آدم بکشند؟

 

 

کمیسیون ما فراموش نشود برادر!

 

من الله توفیق

 

مخلص شما

 

میلاد

 

 

*پ.ن:  در نهایت از همه ی دوستانی که برای داشتن عروسک ذکر شده در پست قبل یا می خواهند برای من دخیل ببندند یا می خواهند پای نمازهای روزانه شان دست دعا بردارند تشکر و قدردانی می کنم.قول می دهم که یک دور دسته جمعی به همه بدهم.البته دوستانی که دعایشان بیشتر مقبول بیافتد انها را بصورت تکی دور خواهم داد و فلافل هم مهمان بنده.

 

 

 

 

* اصلاح اشتباه تایپی: عزراییل (از شبلی)

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:5  توسط میلاد  | 

 

 

اگر کسی امامزاده ای خوش مرام دور و اطرافش سراغ دارد لطف کند از طرف من نیتی بکند و دخیلی ببندد.

 

ما زن نخواستیم.این عروسک را بدهند به ما کفایت می کند.قیمتش هم 33000 دلار ناقابل است.

 

 

 

اگر کسی علاقه داشت, اطلاعات کاملش را اینجا ببیند.

 

 

 

پس نوشت (1) : سوء تعبیر شد باز!!...بله...بله...من بین ازدواج و این عروسک, دومی را انتخاب می کنم.اما بین تک تک دوست های خوبی که دارم و این عروسک اولی را انتخاب می کنم.

 

پس نوشت (2) : دست بردار برادر,من اعتراف می کنم که هیچ چیز به اندازه ی تنها بودن در یک امامزاده ی دور افتاده ی خاک گرفته مرا آرام نمی کند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:23  توسط میلاد  |