تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

کاپیتان هنت انگلیسی راجع به واکنش مردم بوشهر پس از تصرف آن جا توسط بریتانیا می نویسد :

" سکنه شهر ظاهراً از این که بوشهر به تصرف نیروی بریتانیا درآمده خوشوقت و مسرور بودند زیرا که سپاهیان انگلیس بر خلاف سایرین قیمت اجناس ابتیاعی را نقداً تأدیه می کردند و در مواقعی که از قرارگاه خود به شهر می رفتند، هیچ گونه اسلحه با خود بر نمی داشتند. " (1)

 

همشهری او "لرد کرزن" از این که بندر بوشهر بعد از تصرف، از چنگال دولت انگلیس به درآمده است غبطه می خورد و با لحنی تبختر آمیز می نویسد :

" در سال 1857 میلادی بوشهر به تصرف انگلیس درآمد ولی بدبختانه برای مردم بوشهر به ایران بازگشت که در نتیجه اکنون هم به همان ویرانی باقی است و اگر انگلیسی ها تاکنون آن را در دست داشتند البته یکی از بندرهای آباد دنیا می بود " (2)

 

(1) : جنگ ایران و انگلیس، ترجمه حسین سعادت نوری ، ص 64

(2) : ایران و مسئله ایران، ترجمه علی جواهر کلام، چاپ سوم، ص 152- 155

 

 پ.ن : توصیه می کنم در وبلاگ شبلی این مطلب مرتبط را حتما بخوانید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:16  توسط میلاد  | 

 

 

لباسش لبه ی شومینه افتاده، شلوارش روی مبل است.آرام زمزمه می کند. دود سیگارش را هورت می کشد، بهانه هایش را می گیرد و به فضا تف می کند.دود سیگار سلانه سلانه در هوا پیچ و تاب می خورد و به لوستر می رسد.بعد پا می شود و زمزمه اش را بر می دارد و با خودش به دستشویی می برد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:39  توسط میلاد  | 

 

 

دیگه چه میشه کرد؟ بعضی وقتا آدم می افته رو دور بد بیاری.

خدایا شکرت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:49  توسط میلاد  | 

 

 

آرام نشسته ام ، هیجان کوری ته دلم ترش کرده است.چشم هایم مبهوت و مستاصل است.نفس عمیق می کشم. پارچه ی سبز را از مچ دستم باز می کنم و در کشو می گذارم برای اینکه بدانم هنوز مانده تا بتوانم سبز زندگی کنم.با همان آرامش روی تختم دراز می کشم و به روزهای مرده ی آینده فکر می کنم.

بعد نوشت : کم کم داشتم فکر می کردم که گور پدر هرکسی که دموکراسی مملکتم را زیر سوال می برد، اما این فکر در نطفه گی به دار آویخته شد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:16  توسط میلاد  |